از یک جایی به بعد حسرت مثل خوره به جانت می افتد که کاش مسیرت را طوری دیگری انتخاب می کردیجاده های دنیا گرچه دیر و دور اما اغلب راه برگشت دارندمسیر زندگی اما اینطور نیستگاه بعد از یک دو راهی، محکوم به ادامه هستی و راه بازگشتی نیستاگر کسی همین حرفها ره به من بزند و راهنمایی بخواهد توصیه میکنم در گذشته رسوب نکند و پای از گل بیرون کشداما چه کنم با دلی که این نسخه های دیگر آرام کن رویش بی اثر شدهچه کنم که تسکین گاهی سر میزند و درمانِ بی معرفت مدتهاست قهر کرده با ماگله ای نیست البتهکه آدمی در این سیاره رنج بنا نیست همیشه دلخوش باشدحتی بنا نیست جز با کنار آمدن با رنج خوش باشداما همین آدمی اگر به انسانیت از دست رفته اش رجوع کند از دل رنجها هم می تواند شادی و آرامش صید کنداینها را نوشتم که اگر در ایستگاه های قبلی زندگی هستیبیشتر حواست به دوراهی های بازگشت ناپذیر باشدحتی تو که از من جلو تر باشی هم ممکن است در مقطعی به دو راهی برگشت ناپذیر برسیممکن است با خودت بگویی هیچ چیز جز مرگ علاج نداردکه آنوقت باید بگویم انتخاب یک راه از بین چند راه هم گاهی معنی مرگ گزینه های دیگر را میدهد پس علاجی نیستدیدی در این اتوبان ها سر یک پیچ خطر ناک راننده ای که جسارت و حوصله پذیرش انتخاب غلطش را ندارد چطور تقلا می کند که دنده عقب بیایداو حتی حاضر است بوق هایی که در خودشان فحش مستتر دارند راهم تحمل کنداحتمال حادثه و اضطراب را هم ترجیح میدهد به ادامه یک مسیر غطتازه مسیری که چند قدم بیشتر از آن نگذشته دیدی قرص برنج خورده ای را که التماس می کند برای اینکه نجاتش دهندو دیگرانی که میدانند کاری دیگر نمی شود کرد و لاجرم فقط چشم می شوند؟!ما نیزتقلا می کنیماما وقتی می بینیم کار از کار گذشته تسلیم می شویم و حسرت را مهدی جان...
ما را در سایت مهدی جان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: چهارشنبه 30 خرداد 1403 ساعت: 15:12